قهرمان ميرزا عين السلطنه
5962
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ديگر جنرال قونسل روس كه به سمت طهران مىرفت نزد من آمد . به او مطلب را گفتم تمجمج كرد و صبح كه نزد من آمد گفت شايد شما به اين عنوان با آنها مكاتبه نمودهايد و آنها به عنوانى كه شما داده بوديد جواب دادند . گفتم نه من همچو عنوانى به آنها ننوشتم . كميتهء انقلاب آزادى ايران دفعهء ديگر كه مكتوب رسيد ديدم مهر را عوض نموده و مهر اين است : « كميتهء انقلاب آزادى ايران » . معلوم شد جنرال قونسل به آنها نوشته است كه تغيير بدهند . گفتم جنگ هست . گفت تا من نرفته بودم مبارزهء توپخانه بود . اما پس از آن موقوف شد . از نقلهور تا سياهآب منطقهء بىطرف است . اين سمت قزاق ، آن سمت سياهآب آنها هستند . اركان حرب آنها در كاروانسراى شاه عباسى امامزاده هاشم مىباشد . احسان اللّه خان و خالو قربان پرسيدم نفوذ و اقتدار با كدام دسته است . گفت اول با روسها ، بعد آذربايجانها ، بعد ايرانيها . گفتم سردار محيى رئيس است . گفت خيرخير او نفوذى ندارد ، نفوذ با احسان اللّه خان است و بعد خالو قربان . اما اگر روسها بروند اينها داخل آدم نمىباشند . گفتم در قرارداد بنا بود بروند . گفت بله اما خالو قربان به حضرت عباس قسم مىخورد كه انگليسها نمىروند ، روسها عقيدهشان بالاتر از آن است . گفتم چهجور ثابت مىشود كرد . گفتم نمىدانم . بعد صحبت از همراهان سفير شد . من گفتم شصت نفر چه خبر است . گفت خير هفتاد نفر و تلگراف هم به آنها نمودند كه از همين راه رشت بيايند . بعد با يك آهى گفت اين دفعه پول خوبى همراه آوردند آن هم همه پنجهزارى سفيد سكهء ايران ، ليرهء سكه عثمانى كه همه را در مسكو ضرب زدهاند . بعد گفت من از منجيل و قزوين طهران تلگراف كردم مرا بخواهند و مىروم . معاضد السلطنه مىگفت در تمام روسيه هشتصد نفر كمونيست است ، پانصد نفر هم داوطلب . اين هزار و سيصد نفر يكصد و بيست مليون را لجام [ زده ] و افسار كردهاند . حرف ميرزا كوچك خان بعد صحبتهاى ديگر به ميان آمد كه اهميتى نداشت . اما از سوق كلام و سيماى معاضد السلطنه يأس و نااميدى از اصلاح اين كار به خوبى آشكار بود . باز من دست برنداشتم . از ميرزا پرسيدم . گفت در جاى خودش نشسته قريب هزار و دويست الى سيصد نفر جمعيت دارد . عشريه و گمرك از هرچيز حتى تخممرغ و سبزى مىگيرد و